;




غوغای تنهايی


پائیز و غم

چه فرقی می کند
برگها نارنجی باشند یا زرد یا حتی سبز
من که خودم نباشم
انگار هیچ کس نیست

بوی تعفن آزارم می دهد
بوی بودنهایی که
هستند
شاید !!!
اما نیست...
خسته ام

بی تو ، مدتهاست گریه ام می آید...

با رد پای اشک بر روی گونه هایم چه کنم
با نفس های بریده بریده ام...!

یک دنیا دیوانگی را چه کنم؟!

نوای ساز ها دیوانه ترم می کنند
دلم تنگ است برای امن ترین جای دنیا
"آغوش تو"...

و اما همیشه دور از من حال تو خوب است

کاش...

و من

همه می گویند دوباره باید از نو حرکت کرد
آغاز کنم
نردی را که در آن هیچم و همه
کاش هیچ کجا نبودم
هیچ کجای این ناکجا آباد ِ دنیا
کاش ...

لعنت بر این غم.............

لعنت بر این دلتنگی..............

لعنت بر این زنده گی ............




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩۱/٧/۱٦

.:: نظرات () ::.





دلتنگی

ماه هاست که از لحظه آغاز یک پایان می گذرد!

بهاری را گذراندم که هر روزش خزان دل بود و باران اشک و شبهایی را که به بلندای یلدا طعنه میزدند...

و حال در آستانه تابستانی ام که می دانم  بی تو سرمای دی را دارد و من از سرما بخود خواهم لرزید....

چقدر این روزها قلمم میل به سیاه کردن ِ کاغذ ها دارد،

این روزها که تو نیستی و من از همیشه بی تاب ترم...!

سیاه مشق هایم عطر و بوی دلتنگی می دهند و بی قراری....

و تو ...کجایی تو ... قرار ِ روزهای بی قراریم؟!

بیا و مگذار سپیدی تن ِ کاغذ ها بیش از این از خراش قلم ِ دلتنگیم رنجور شوند...

بیقرار نوای سازتو است این تن خسته و شکسته من...!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩۱/۳/۳۱

.:: نظرات () ::.





باران

چَشمانم را می بندم و به یاد می آورم...

صدای باران بود و نفسهایمان... طعمِ گسِ شراب که به شیرینی ِ بوسه هایمان آغشته بود...!

لحظۀ زیبای تولد دوبارۀ یک عشق ، سرشار از هوسِ بودن ...

آسمان، هم آوا با سازِ تو می نواخت و آواز ِ عاشقانۀ ما و باران یکی شده بود...!

گویی خدا هم از شکوه و زیبایی این عشق به وجد آمده بود و برکت خود را بی دریغ نثار زمینیان می کرد....

چشم هایم را که باز می کنم گونه هایم خیس خیس است و دهانم گس....!!!!

بی تو حتی باران هم دیگر میلی به بارش ندارد....!!!!!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩۱/۳/٢٠

.:: نظرات () ::.





سادگی

ساده باشی همیشه بوی تازگی می دهی

مثل خاک که غبار سرافکنده و مغلوب ابدیست در برابرش

بوسه های چهار فصل نسیم امانت فرشتگان است که یکرنگی را بیادت می آورند

اگر که دیوار یا پَرچین خیال پریشی هایت با عبور ِ پاکی بیگانه باشد ، با یک دم تمیز می شوی!!!

تصویر آب را به خاطر سپردن بهانه ای است تا در ابدیت بی رنگ خاک قاب شوی

چه کشیده است، بی روحی که انجماد ِ قفس ِ مهتابی هم او را به خواب دعوت نمی کند ....!

باید با کف ِ دریا به جنگِ توهماتش برود که این ، یعنی انتظار ِ نقاشی ، بر روی نفس آخرین ِ یک حباب!!!!

و اگر هنوز درگیر چوب خط ماندی، راحت باش ... قبلاً حساب شده است!!!!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩۱/۳/٦

.:: نظرات () ::.





شب یلدا

انگار تمام شبهای یلدا ،

خواب ِ ترا دیده ام

و در انتظار طلوعی دیگر ،

ستاره ها را از توی حوض حیاط

دسته دسته،

آذین کرده ام

و به دور قاب تنهایی دلم آویخته ام

که اگر یکروز ، یا یک شب

تو مرا گم کردی

با شمردن ستاره ها بتوانی

راه دلم را پیدا کنی و

مرا

از خواب تنهایی

بیدار کنی...!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩٠/٩/۳٠

.:: نظرات () ::.





چاره ای نیست

از بس به پشت راه رفتم سرم گیج رفت

یک دو ... بیست

تمام شد

سیگارم را می گویم

فکر می کنم!!

صندلیم دیگر نو نیست کهنه شد

صدا می دهد ، ناله می کند

پای پوشم فرسود

از بس که رفتم ؛ رفتم ؛ رفتم

نرسیده ام هنوز؟!...

دورت گشتم و این خاک را با دستان خود به سر ریختم

بیاد بیاور زمانی که می گفتم :

از میان تمامی ستارگان شب

تنها ستاره آسمان کویری من است که ستاره است!!!

خوش به حالت که خان ششم را هم رد کردی!؟

مدتهای زیادی است در خم خان اول مانده ام

انقدر دست و پا زدم

پیشانی ام که سهل است

قلبم شکست!!!

بوی سیگار خفه ام می کند

این زندگی نیست ؛ مرگ است...!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩٠/٦/٢۸

.:: نظرات () ::.





شک
و امروز دوباره شک کردم!
به بودن ها
به صداقت ها
به دوستی ها
به عهد ها
...به رابطه ها
به حرف ها
به آدمها...!
و شک کردم به خودم!!!!!!!!
و چه قدر متنفرم از این حس
و چه قدر این بغض ،ظالمانه به گلویم چنگ می زند
و افکار، خصمانه مغز و روحم را می سایند ...! 
و وای بر من که تو اینگونه مرا می دانی!!!!!

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩٠/٥/۱٢

.:: نظرات () ::.





بیزار

درها ی بسته

افکار منجمد

حرفهای بی محتوا

انسان نماهای بی روح

دهانهای با دندانِ بدون نان...

خسته ام اما باز هم بی فایده است !!

کامی عمیق تر از سیگارم می گیرم...

از آدمها متنفرم!

از دفاع های بی عدله

از هویت های متروک...

دفتر خاطراتِ تلخم ، خیسِ خیس است...!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩٠/٥/٩

.:: نظرات () ::.





زنگ آخر

داخل ایستگاه ...
صدای زنگ بی وقفۀ تلفن
کجا بودم!!!
کجا بودیم و به کجا رسیدیم...
صدای داد بغل دستی ام مرا به خودم می آورد
"ساکت کن اون تلفنو ... ای بابا ..."
در دلم آشوب است
همۀ آن سالها را مرور می کنم!
دیگر زمان ندارم!
"نمی خوای برداریش"
در دلم پاسخ می دهم: نه! نمی شود دیگر نه!
و تلفن همچنان زنگ می خورد
باز هم مرور می کنم!
تلفن ساکت شد!
دیگر راحت نفس می کشم
بی دغدغه
نه حوصله تو را دارم نه بقیه را ... نه حتی خودم!
اتوبوس رسید
به ایستگاه آخر دوست داشتنمان!!!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩٠/٢/۱٠

.:: نظرات () ::.





ماندن و رفتن

چه بمانی ، چه نمانی 

منی دگر وجود ندارد!

یا در تو حل می شوم

یا بی تو گُم...!!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

.:: نظرات () ::.





........................ مطالب قدیمی‌تر >>

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ghoghaye-tanhaee
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربـــــــــــــاره -------------------- About

من ، میان بودن و نبودنم معلقم هنوز...
مدیر وبلاگ: برهوت

موضوعات ------------------- Categories
 

دوستـــــــــــان -------------------- Links

صفحـات وبلاگ -------------------- Page

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

دیگر مــــوارد -------------------- Others

نویسندگان :




امکانات جانبی
theme-designer.com