;




غوغای تنهايی


چرا آخر نمي آيي ؟؟؟!...

صدايت مي كنم اي مهربان ، بشنو صدايم را

به هر لحظه ، به هر حالت

چه در مستي ، چه هوشياري

چه در خواب و چه بيداري

صدايت مي كنم اما نمي آيي...

در آن هنگام كه ميبينم زمين چاهي است،

و من افتاد ه در قعرش ...

صدايت مي زنم ، اما نمي آيي...

در آن هنگام كه جام مي،ميان پنجه من سخت مي لرزد...

صدايت مي كنم آنگاه و بر لب مي نهم جام و به عشقت آتشين آب درون جام را مي نوشم

و چشمان خود را مست مي بندم...

صدايت مي كنم آنگه ، ولي باز هم نمي آيي

در آن لحظه كه آغوشم،تمناي تو را دارد

چشم مي بندم

صدايت مي زنم با ناله و از حسرت ديدار مي گريم...

ولي باز هم نمي آيي،نمي آيي...

صدايت مي كنم، آرام زير لب نمي آيي...!

طلب مي كنمت هر روز و شب ، اما نمي آيي...!

خروشان مي گشايم لب و فرياد مي زنم باز آ ...

ولي باز هم نمي آيي...!

صدايت مي كنم اي بهترين آرامش و اي آخرين راه رهايي از غم هستي و اين پستي...

صدايت مي كنم اي مهربان "اي مرگ"

دمي بشنو صدايم را

صداي ناله هايم را

چرا آخر نمي آيي ، چرا آخر نمي آيي...




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳۸٦/٥/۳۱

.:: نظرات () ::.





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ghoghaye-tanhaee
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربـــــــــــــاره -------------------- About

من ، میان بودن و نبودنم معلقم هنوز...
مدیر وبلاگ: برهوت

موضوعات ------------------- Categories
 

دوستـــــــــــان -------------------- Links

صفحـات وبلاگ -------------------- Page

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

دیگر مــــوارد -------------------- Others

نویسندگان :




امکانات جانبی
theme-designer.com