;




غوغای تنهايی


دلتنگی

ماه هاست که از لحظه آغاز یک پایان می گذرد!

بهاری را گذراندم که هر روزش خزان دل بود و باران اشک و شبهایی را که به بلندای یلدا طعنه میزدند...

و حال در آستانه تابستانی ام که می دانم  بی تو سرمای دی را دارد و من از سرما بخود خواهم لرزید....

چقدر این روزها قلمم میل به سیاه کردن ِ کاغذ ها دارد،

این روزها که تو نیستی و من از همیشه بی تاب ترم...!

سیاه مشق هایم عطر و بوی دلتنگی می دهند و بی قراری....

و تو ...کجایی تو ... قرار ِ روزهای بی قراریم؟!

بیا و مگذار سپیدی تن ِ کاغذ ها بیش از این از خراش قلم ِ دلتنگیم رنجور شوند...

بیقرار نوای سازتو است این تن خسته و شکسته من...!




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط برهوت در ۱۳٩۱/۳/۳۱

.:: نظرات () ::.





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ghoghaye-tanhaee
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربـــــــــــــاره -------------------- About

من ، میان بودن و نبودنم معلقم هنوز...
مدیر وبلاگ: برهوت

موضوعات ------------------- Categories
 

دوستـــــــــــان -------------------- Links

صفحـات وبلاگ -------------------- Page

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

دیگر مــــوارد -------------------- Others

نویسندگان :




امکانات جانبی
theme-designer.com