زنگ آخر

داخل ایستگاه ...
صدای زنگ بی وقفۀ تلفن
کجا بودم!!!
کجا بودیم و به کجا رسیدیم...
صدای داد بغل دستی ام مرا به خودم می آورد
"ساکت کن اون تلفنو ... ای بابا ..."
در دلم آشوب است
همۀ آن سالها را مرور می کنم!
دیگر زمان ندارم!
"نمی خوای برداریش"
در دلم پاسخ می دهم: نه! نمی شود دیگر نه!
و تلفن همچنان زنگ می خورد
باز هم مرور می کنم!
تلفن ساکت شد!
دیگر راحت نفس می کشم
بی دغدغه
نه حوصله تو را دارم نه بقیه را ... نه حتی خودم!
اتوبوس رسید
به ایستگاه آخر دوست داشتنمان!!!

/ 8 نظر / 17 بازدید
رابعه

از دلم پیاده شو .. آخرشه... عالی بود

گیتار و شعر

سلام...گاه صدای زنگها غرق گذشته مان می کند...زیبا بود...!

رابعه

جماعت من دیگه حوصله ندارم به خوب امید و از بد گله ندارم گرچه با دیگرون فاصله ندارم کاری با کار این قافله ندارم

بارون

اتوبوس خیلی بده من اتوبوسو دوس ندارم... نه ! حتی مترو رو هم دوس ندارم من فقط ماشین باباییمو دوس دارم...[بغل]

بارون

وا ! منکه تو آمریکا نیستم ! چرا پرچم اونجا رو زده ؟ بابا بیخیال !

بارون

نه ! جدی جدیه ها ! شوخی هم نداره ! با عرض معذرت اینو اعلام میکنم که من تو آمریکا نیستم من تو همین مملکت خراب شدم مث بقیه ! اشتباه شده نمدونم چرا

رابعه

مبارکه عزیزم... چقدر قشنگ شده اینجا قربونت برم...