شايد زندگی...

امروز من!...

نقطه ای از بی فرجامی این عمر تلف ...

 لحظه ء تکراری آغاز؛  بعد از انتها ...

روزنی بی نور دور از سایه ها ...

لحظه ای در

سرگذشت...

همرهی بگسسته از دیروز و از تقدیر اجباری خود

امروز من

هر روز

هم دیروز و هم فردا و هم امروزمن

قصهء من  ؛ عشق من ؛ آیندهء من

از گذشته تا به فرداهای خفته؛

 در دل تاریک مرداب لجن لاخ پر از نعش به خاکستر بدل گشته ء لحظه های تنهایی و بی حاصل

 چندین سال بیهوده تلف کردن این عمر به قول دیگران شاید گرانمایه ؛  ولی بی مایه تر از هیچی هیچ

نام این هر روز شاید

زندگی باشد ؛ ولی نه نیست

نیست... عمر هم نیست

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدمهدی

زندگی..؟ آی گفتی..! مگه ميزارن آدم زندگی کنه؟؟

محمدمهدی

به قول معروف ما فقط زنده ايم ولی زندگی نمی کنيم.. يا به عبارت ديگه مرده متحرکيم بد می گم.. بگو بد ميگی..

محمدمهدی

من به تنگ آمده ام از همه چيز... بگذاريد هواری بزنم.... آی.....

آزاده

زندگی شايد آن لحظه ی مسدوديست که نگاه من خود را در نی نی چشمان او ويران می سازد...

رابعه

زندگی نيست اجبار است! اجبار!

رابعه

شعرهات خیلی به دل ميشينه

گيتار و شعر

سلام...!بی دليل به ياد شعر اخوان افتادم...هی فلانی...زندگی شايد همين باشد! ممنون که سر زدی...می بينمت دوست قديمی...يکشنبه!

لیلی

ولی من موافق نيستم زندگی زيباست ای زيبا پسند زنده انديشان به زيبايی رسند انقدر زيباست اين بی بازگشت کز برايش ميتوان از جان گذشت

اميد

در زندگی زخم هایی است مانند خوره که روح انسان را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد... و به قول فروغ من نمی دانم چرا این زخمها همیشه از عشق می تراود .........

مریم

khaili ghashang bod azizam , be in migan sher name in har roz bayad eshgh bashad