شاید...

سرم را تکان می دهم

شاید ،

خاطراتم دور شوند !

/ 6 نظر / 15 بازدید
Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.

مانا-پارینه-نیکان سرخوش-پوریا

سرم را تکان نمی دهم شاید می ترسم از به هم ریختن توهماتم یا نه شاید می ترسم از بیش از این به هم خوردن توهماتم در لجن زندگی روزمره ام به گل تشسته ام و به تعادل می رسم و درک می کنم که چه تعادل چیز مزخرفی است گفتم درخور می نویسم گویا از یادم رفته درخور چیست گویا از خاطره به توهم رسیده ام خرده نگیر بر من آشنا چه نوشتن از یادم رفته و بازمانده اش این ناله هاست از نمی دانم چه و نمی دانم کجا و حتی دیگر نمی دانم چرا

شهرزاد(بانوی کویر)

سلام کاش به همین سادگی بود ... کاش سرم را تکان می دادم تا خاطراتم دور شوند.ممنونم از بابت تبریک و حضورت [گل] برهوتی که کویر را فراموش نکند دوست داشتنی است . برقرارباشی و پایدار

سارا

فک کردم فقط خودم سرمو تکون میدم تا افکار از مغزم بیرون بریزن . چه حس عجیبی!!!!

رابعه

آدمی‌زاد می‌تواند چشمانش را بر واقعيت ببندد؛ اما بر خاطرات نه!!...