خانه دل

گوشواره های سازت را عوض کن

تا ساز ناکوک دلت

آرام شود

پرده ها را جابجا نکن!

بگذار

سیم تنهایی خود در میان پرده ها

پرواز را بیاموزد ...

به آسمان چشم بدوز

هنگامی که دستها حریص چیدن ستاره اند

ولی ...

تو دربهای دل را بگشا

تو سینه را فراخ کن

شاید ستاره ای

به خانه دلت ، سری بزند

و در آن لحظه

قاب خاطره را باز کن

تا تصویر یکی شدن در آن جاری بگیرد...

/ 4 نظر / 13 بازدید
گیتار و شعر

سلام...و چه زیباست که گوشواره هایش را تو بیاویزی...!

حامد

ناله باد در وهم خلوت کوچه گم می شود تابوت تاریکی بر دوش سایه هاس امشب لحظه های تاریک دست های خون الود زمان هزار امید سربریده و حس تلخ تکرار و دوباره تکرار. شعر شما را خواندم زیبا بود.منتظر حضورشما هستم

شقایق

سلام . وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن

شهرزاد

سلام شاید ستاره ای... شاید. به کویر هم بیا. برقرار باشی.