تا به کی...

هزاران کوره راه تیره و تاریک را پیموده ام ، تنها

چه شبها تا سحرگاهان

نگاهم خیره بر سوی افق ماندست...

-(کی خورشید می تابد؟!...)

 

مگر تا وادی عشق و حقیقت ،

چند راه باقیست...

 

هنوز چند شب ستاره راه را باید بپیمایم!...

هنوز چند دشت عریان را بزیر پا بفرسایم؟...

و چندین پوست از پایم بیندازم...

من هنوز پیراهنم شبرنگ و بی روح است...

هنوز دستانم از سرمای شبهای هراس انگیز تنهایی

می لرزد سخت...

هنوز از چشم من می غلطد اشک سرخ تنهایی

و سرگردان هنوز در کوره راهی سرد و متروکم...

 

مگر تا وادی عشق و حقیقت،

 چند راه باقیست...

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارينه

کاش زودتر دیرتر دم در تو را دیدم هنگام خداحافظی غافل میدانی فرق میان تغییر و زیرو رو شدن را چرا غ چشم تو سبز است و اشک سرخی متروک ۳ تومن ،ماهی خیلی نزدیک یا دور این خاک را خودت به سر ریختی ببینم خوش خیال از میان تمامی ستارگان شب تنها خورشید روز ستاره است وقتی که چشمهایت را می بندی دورت میزنند به دروت می اندازند دورت می کنند دورت بگردم الهی پرسه میان او وهیچ همین برهوتی که می بینی این بیابان را نه رطوبت دارد نه درخت نه او اینجا شاخه ها تک تک مه می گیرند تک تک تک تک برهمت سبز شنبه هایی اینچنین نداشته ام خوب بجز این سه شنبه بنگر عابر

رايحه

سلام من چي دارم بگم جز اينكه اين شعر واقعا زيبا و تاثير گذار است .

نیلوفر

تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر نتوانم نتوام جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر سلام عزیز زیبا و آرام راهی که هيچ کس پيداش نکرد را شايد ...

رايحه

ميان اين برهوت _اين منم ، من مبهوت بيا ، بيا برويم به آستانۀ گل هاي سرخ در صحرا و مهرباني را ز قطره قطرۀ باران ز نو بياموزيم بيا بيا برويم به سبزه زار كه گسترده سينه در صحرا بيا كه سبزۀ آن دشت را لگد نكنيم و خواب راحت پروانه را نياشوبيم گياه تشنه لب دشت را به شادابي ز آب چشمه شراب شفا بنوشانيم بيا بيا برويم و مهرباني خود را به خاك عرضه كنيم كه دشت تشنۀ عشق است و شهر بيگانه بيا بيا برويم كه در هراس از اين قوم كينه توزم من و سخت مي ترسم كه كار را به جنون و مهرباني ما را به خاك و خون بكشند چگونه مي گويي : " به هر كجا كه رويم آسمان همين رنگ است " بيا بيا برويم آه ، من دلم تنگ است بيا بيا برويم كجاست نغمۀ عشق و نسيم آزادي در اين كوير نبينم نشان آبادي نشانۀ شادي دلم گرفت از اين شيوه هاي شدادي بيا بيا برويم خوشا كه رستن و رفتن به سوي آزادي .

رابعه

راهی که رفتی رو به غروبه! روبه سحر نيست! شبزده برگرد...

پيروز

چند بار اميد بستی و دام برنهادی تا دستی ياری دهنده کلامی مهرآميز نوازشی يا گوشی شنوا به چنگ آری؟ چند بار دامت را تهی يافتی؟ از پای منشین آماده شو که ديگر بار و ديگر بار دام بازگستری! به روزم و منتظر......

محمدمهدي

من بودم و دوش آن بت بنده نواز.. . از من همه لابه بود و از وی همه ناز.. . شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد.. . شب را چه کنم حديث ما بود دراز.

رابعه

ديشب خواب ديدم که وبلاگهايمان در هم لينک شده اند و چنان در هم آميخته شده اند که از هم نمی توانم جدايشان کنم ... اين پست آخرت چقدر برايم آشناست ... از جنسشان برايم بگو ... من هم به روزم ... چيزی نوشتم از جنس ... بيا اما عبور نکن ...

محمدمهدي

درختان را دوست دارم كه به احترامت قامت برافراشته‌اند در امتداد راهي كه روزي از آن خواهي آمد..