پاییز ...!

این نوشته اینجا نباید می بود اما ...:

 حس غریبی دارم ...

مانند حس آخرین برگ درخت تکیدۀ پاییزی ...

برگ می داند اگر از درخت جدا شود ... از غم دوری درخت  ... می شکند ... خرد می شود ... می میرد ...

اما درخت را دیگر نای نگاه داشتن برگ نیست ...

درخت زمزمه می کند ... پاییز است ... من مقصر نیستم!!!

برگ چشمانش را می بندد و به آرامی اشک میریزد ... آرزو می کند اما ...

باد تندی وزید ...

خش خش خش خش ...

آی غریبه، پایت را کمی آنطرف تر بگذار  ...

خش خش خش خش ...

باد می آید و درخت خیس از اشک برگ ، از سرما به خود می لرزد...!

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

میدونم که دوباره بهار میاد و برگ روی تن یه درخت مهربون چشم باز میکنه.....[گل]

گیتاروشعر

سلام...!برگی که دوباره جان می گیرد...حکایت گذشت زمان و تازگی طبیعت است...!

فرشته ی مهربون

امان از گره های کور ! چرا باز نمی ‌شود نخ نگاهم از انگشت اشاره‌ات !؟!

رابعه

سلام دوست قدیمی/// در کوچه باد می آید و این ابتدای ویرانیست

ز و یــا

سلام مرسی که بهم سر زدین ممنونم ازتون [گل]

ز و یــا

حس تو هم مانند حس من غریبانه است ...

محسن

سلام وب زیبا و جالبی داری به من هم سر بزن اگه با تبادل لینک هم موافقی من با اسم عشق پنهان بلینک و بگو با چه اسمی بلینکمت دوست دارم گلم[گل][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][گل]دوست دارم گلم[گل][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][گل]دوست دارم گلم[گل][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][گل]دوست دارم گلم[گل][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][گل]دوست دارم گلم[گل][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][گل]دوست دارم گلم[گل][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][بوسه][قلب][گل]

رابعه

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی ست نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی ست...

رابعه

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی ست نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی ست...