باران

چَشمانم را می بندم و به یاد می آورم...

صدای باران بود و نفسهایمان... طعمِ گسِ شراب که به شیرینی ِ بوسه هایمان آغشته بود...!

لحظۀ زیبای تولد دوبارۀ یک عشق ، سرشار از هوسِ بودن ...

آسمان، هم آوا با سازِ تو می نواخت و آواز ِ عاشقانۀ ما و باران یکی شده بود...!

گویی خدا هم از شکوه و زیبایی این عشق به وجد آمده بود و برکت خود را بی دریغ نثار زمینیان می کرد....

چشم هایم را که باز می کنم گونه هایم خیس خیس است و دهانم گس....!!!!

بی تو حتی باران هم دیگر میلی به بارش ندارد....!!!!!

/ 1 نظر / 17 بازدید
حباب

سلام برهوت عزیز چه خوب کردی که اومدی و خبرم کردی مرسی نازنین.این هم زیبا بود.لذت بردم.[گل]