چاره ای نیست

از بس به پشت راه رفتم سرم گیج رفت

یک دو ... بیست

تمام شد

سیگارم را می گویم

فکر می کنم!!

صندلیم دیگر نو نیست کهنه شد

صدا می دهد ، ناله می کند

پای پوشم فرسود

از بس که رفتم ؛ رفتم ؛ رفتم

نرسیده ام هنوز؟!...

دورت گشتم و این خاک را با دستان خود به سر ریختم

بیاد بیاور زمانی که می گفتم :

از میان تمامی ستارگان شب

تنها ستاره آسمان کویری من است که ستاره است!!!

خوش به حالت که خان ششم را هم رد کردی!؟

مدتهای زیادی است در خم خان اول مانده ام

انقدر دست و پا زدم

پیشانی ام که سهل است

قلبم شکست!!!

بوی سیگار خفه ام می کند

این زندگی نیست ؛ مرگ است...!

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سکوت

درود شعر خودتون بود؟ و اینکه منو یاد"هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم" و "اگر پیاده هم شده است سفر کن در ماندن می پوسی""دکتر شریعتی"انداخت.زیبا بود

گیتار و شعر

سلام...محو شده میان دود سیگار و زندگی...زیبا بود چون همیشه...!

پوریا - سگ ولگرد

همیشه میگفتن مرگ دست خود انسان نیست اما الان میبینم مرگ را برای خودت قشنگ ساختی

علی

دست و پا زدن خسته ات کرده است انگار ، بایست ، نفسی تازه کن ، به حوالی ی خودت بنگر ، موانع را بشناس ، هدف ات را مشخص کن و ... نه ، دیگر با علمی که داری دست و پا نزن ، سینه خیز مرو ، ... پرواز کن تا او . زنده گی کن

هارای

پس مرگ از این زندگی بهتر است

م.ص.کیکا

سلام............... مرگ باشد یا زندگی یا هر چه که بنامی اش، دست خودت نیست و این است که آدم را خفه می کند نه بوی سیگار! ...........ممنون که آمده بودید................فعلا.........

رها77

سلام بهم سر میزنی؟ مطالبت قشنگ بودن

علی

سلام بانو ممنون که گاه گاهی سراغ می گیری اما از نوشتن های جدید ت خبری نیست انگار . چرا ؟!! بسیاری اوقات آمده ام پیش از این کسالت و دست تهی باز گشته ام . منتظر مطالب تازه ت هستم . موفق باشی و موید

هارای

این زندگی که منو از پا دراورد خدا به داد مرگ برسه!!!

شكلات تلخ

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو .... به آپ جديدم دعوتي گلم..