دی ماه ...

آسمان امروز سکوت غریبی دارد

در این سوز سگ کش

این سکوت را طوفانی در پیش است

هه

در پیش؟!

گوییا طوفانی نبوده ، نیست؟!

کودکان گرسنه

زنانی با لبخند مصنوعی یخ بسته

ای کاش همیشه تابستان بود

ای کاش ذهنمان برای همیشه به بن بست می رسید

هی سرباز

کودک را رها کن

مادر را برای پاره ای مذاکرات ...

صدای خنده های کثیفشان

قطره های اشک

به یاد دیروز با او

و امروز بی همه چیز

و فکر فرداهایی بی بودن ما را بس

فریادش را در گلو باز هم می شکند

که آی آدمها

بگذارید من هم نباشم...

/ 6 نظر / 11 بازدید
پارينه

نبودن قصه همیشگی بودنی است که میل ندارد که از وقتی نبودن می گیرد پررنگ تر می شود تا بترکد زمانی که نه میل که تصمیم بر نبودن باشد همیشه همین است همیشه همیشه...

گیتار و شعر

سلام...همه شان تمام می شود...با اولین بوسه...آنقدر آغوش به آغوش می شویم که تنهایمان یکی شود...در امتداد بغضی که آنوقت دیگر نیست...!

سلام. قشنگ مینویسی موفق باشی آپ کردی خبرم کن

طنین سکوت

كاش مي شد قلبها آباد بود... كينه و غمها به دست باد بود.......... كاش مي شد دل فراموشي نداشت... نم نم باران هم آغوشي نداشت.......... كاش مي شد كاشهاي زندگي... گم شوند پشت نقاب زندگي.......... كاش مي شد كاشها مهمان شوند... در ميان غصه ها پنهان شوند.......... كاش مي شد آسمان غمگين نبود... ردپاي قهر و كين رنگين نبود منتظرتم دوست من

شهرزاد

سلام آسمانمان که هر روز سکوت غریبی دارد! زیبا بود.ممنون که به کویر آمدی. شاد باشی و مانا.

شهرزاد

سلام هذیان گفته ام . لحظه های تب آلود کویر را می خوونی؟ غوغای تنهایی شاید هم تنهایی غوغایی!! شاد باشی و برقرار